تبليغاتX
غيرقابل پرنده
شعر

 

کسی حال دلِ دیوانه ی ما را نمی فهمد

کسی اینجا نمی داند ، کسی اینجا نمی فهمد

 

خریداری نداری یوسفِ در چاه افتاده !

کسی فریاد های بی صدایت را نمی فهمد

 

کجایی شانه هایت جایگاهِ گریه های من ؟

غم امواج را جز ساحل دریا نمی فهمد

 

دلِ من دوست دارد که همین امشب به پا خیزد

اگر امشب نفهمد عشق را فردا نمی فهمد

 

نگارم خواب و از روی لبانش بوسه می دزدم

نمی دانم نمی خواهد بفهمد یا نمی فهمد

 

به مجنون چند می گویند از لیلای خود بگذر؟

که جز لیلا نمی بیند ، که جز لیلا نمی فهمد

 

به گوش بیدها باید بگویم قصه ی دل را

فقط حالِ دلِ دیوانه را دیوانه می فهمد


 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 8:48  توسط علي ثابت قدم  | 

سلام

امیدوارم طاعات و عباداتتان قبول درگاه الهی قرار گرفته باشد .

و یک غزل در حال و هوای ماه مهمانی خدا....

 

             

باز ای دل آمدی ، از درد خالی آمدی

آمدی ای عشق در اوج زلالی آمدی

 

با خودت آورده ای بوی گل و بوی بهار

"بی شک ای دل امشب از راهی شمالی آمدی"

 

دست هایت هدیه آوردند بوی ربنا

گرچه می گویند اینان دست خالی آمدی

 

سجده ای را رو به باران و رکوعی سمت نور...

رکعتی را مست بودی بی خیالی آمدی

 

صبح همراه پرستوها به سمت آسمان

آه ای دل با وجود خسته بالی آمدی

 

می وزد بوی اذان از سمت شالیزار نور

آمدی ای عشق ! در اوج زلالی آمدی !

 

                                                                                   التماس دعا!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 0:18  توسط علي ثابت قدم  | 

 

 با غزلی در خدمتم .

 

شبي به خانه­ام آمد خوش و شراب زده

به سويش آمدم آشفته و شتاب زده

 

و دست بردم و در باغِ سبزِ پيرهنش

دوباره چيدم از آن سيبِ ماهتاب زده

 

پر از شتاب شدم با وجودٍ بيمِ شكست

شبيه كشتيِ بي­ناخدا به آب زده

 

لبم عجيب نباشد اگر بسوزد باز

كه بوسه­هاي فراوان بر آفتاب زده

 

«شبِ شراب نيارزد به بامدادٍ خمار»

كنون خمارم از آن شب، شبِ شراب­زده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:55  توسط علي ثابت قدم  | 

 

۱. مهدی ملکی دولت آبادی به دنیای مجازی پا نهاد. غزل های زیبا و ...

۲. کتاب عاشقانه های ۲ در دست گردآوری و تنظیم است لذا دوستان شاعر غزل های عاشقانه ی خوبشان را به آدرس:  ghazalhayenab@yahoo.com  ارسال نمایند.

۳. و اما غزلی تازه که تقدیم شده است به جواد آسمان

 

بهارها گلِ من با تو جاودانه ترند

و بادها همه بر گیسوی تو شانه ترند

 

لبت پل است ! نه خواجو ! پلی ست با لبخند

که چشم های تو زاینده رودخانه ترند

 

به شوقِ دیدنت از خانه می زنم بیرون

که دستهات برای من آشیانه ترند

 

ولی بفهم که دشنام دشمنان صدبار

ز نیش و زخم زبانِ تو دوستانه ترند

 

نه قصه ای ! نه پیامی ! نه نامه ای ! نه گلی !

برای گفتنت این شعرها بهانه ترند

 

دلیلِ شعر تویی و دلیلِ عشق تویی !

که شعر های من از قبل عاشقانه ترند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 2:39  توسط علي ثابت قدم  | 

 

۱- نتایج و اسامی برگزیدگان اولین جشنواره ی آفتاب مهربانی را در این لینک بجویید.

۲- غزلی از احسان نوری را در این جا بخوانید.

۳- عباس کیقبادی و علی شیروانی هم به وبلاگ نویسان پیوستند.

 

 

             و امٌا : غزلی تازه برای دریا

 

تنها و بی همدم ، غمگین و بی تابم

شب ها را با یاد چشمانت بی خوابم

 

رودی بودم با تو جاری و پر جنبش

من حالا خیلی باشم بی تو مردابم

 

آرامش می یابم وقتی که باشی یا

وقتی حل می گردی در قرص اعصابم

 

وقتی که در فنجانم هستی گاهی یا

وقتی که در آن چشمانت را می یابم

 

من یک رودم ، اما رودی که بی مقصد

تنها امٌیدم ، ای دریا ! تو دریابم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:51  توسط علي ثابت قدم  |